محمدِ من

 

اینجا رو فقط به این خاطر ساختم تا حرفامو به تو بگم.نه اینکه باهات تعارف داشته باشم یا نتونم بگم.به این خاطر که در حال حاضر و یا شاید تا همیشه بهتر باشه یه سری حرفارو برات بنویسم.

 





Powered by WebGozar

پیوند روزانه

سایت تبلیغاتی ادرس یاب

 
محمدِ من

لوگو

 

دوستان

نگار

ویولت(من وام اس

سعید

همه روزهام

من و خودم

بادبادک

میکادونامه

همسران

شبی که فروخته شدم

دختری با دامن حریر

یه ایرانی..!!

وبلاگ تفریحی اردک

ژیلا

ته مانده های دلم

پیانیست

نامی برای یک دختر

شعر های عاشقانه

..پسر مامان و بابا..::

تلاله

غریبه در دل

مهدی

دانلود موزیک جدید (وحید)

ارام

ازاده

نی نی شیطون

هستی

خیزران

دریچه

زیرخط سکوت

دست نوشته ی عشق

امیر اخوان

Komodo

غوغا

Broken Heart

جواد قولونجو

شهر عشق

هویت

ماهی خانوم

امیکا

همدردی وبلاگ

صفاهان به روایت ما

..:: اینک ::..

میثم

سارا و سکوتش

کلاس دوم (ارشیا)

عشرت سر ا ی کا بل

دروس دانشگاه

بیش از1500مقاله و تحقیق رایگان

بابایی

قالب وبلاگ

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

تعداد بازدیدکنندگان : 37449

 
 

Weblog Themes By Pars Theme


موسیقی افزایش قدرت ذهن موسیقی افزایش قدرت ذهن
بسیار مؤثر در افزایش سطح نبوغ آگاهی و قدرت ذهن
عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
     
 

پست چهارم :دلم

 

سلام 

سلام به همه دوستای گلم  

انشالا که عید خوش گذشته باشه کناره خانواده ها تون و خستگیتون در رفته باشه... 

 .............................................

من الان که این پست رو مینویسم دلم خیلی گرفته خیلی.... 

شرمنده اگه ناراحتتون میکنم ..... 

 پست چهارم :دلم 

 گیرم که آب رفته به جوی اید با آبروی رفته چه باید کرد ؟  

                                                                                           زنده یاد حمید مصدق... 

.....................................................................

 زمستان

 سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است  

                                                                                         زند یاد مهدی اخوان ثالث.  

sad


سه شنبه 18 فروردین ماه سال 1388 | 21 نظر

 
     
 

سومین پست:سال نو مبارک

 

با سلام به همه دوستای عزیز

پیشاپیش سال نو رو به همه ی دوستای گلمون و خانوادهای عزیزشون تبریک میگیم

امیدواریم که سال خوب و شادی رو کنار هم داشته باشین

در ضمن به همه کوچولوهای عزیزم سلام

امشب مراقب خودشون باشن خدایی نکرده اتفاقی براشون پیش نیاد

توی چهار شنبه اخر سال ....

به امید سال نو با یه دنیا شادی ......


...................................................................

سومین پست:

موضوع :دنیا را روشن کن

برگرفته از کتاب 25دقیقه مهلت نوشته شل سیلوراستاین ترجمه چیستا یثربی

دنیا را روشن کن

به زندگی طعمی ببخش

تا ببینی که عشق

چقدر میتواند ازادت کند

دنیا را روشن کن

مرا ببین!

و ببین که دوست داشتن چقدر میتواند شادت کند.

تو می گویی که بال در اورده ای

پس به بالهایت بیاموز که پرواز کنند.

بدون اینکه بپرسند چرا....

به بالهایت یاد بده

که زندگی کنند

که دوست داشته باشند.

دنیا را روشن کن...

که دوستی را شاد کنی

بلند شو،

نگاه کن!

با چشمهایت، دنیا را روشن کن...!!!!



سه شنبه 27 اسفند ماه سال 1387 | 23 نظر

 
     
 

دومین پست:مهر

 

سلام ما  به همه ی شما دوستای عزیز و گلمون.....

واقعا از همه شما ممنونیم به خاطر این همه لطف

 

..................................................................

دومین پست:

موضوع: مهر

برگرفته از کتاب پیامبر و دیوانه نوشته جبران خلیل جبران ترجمه نجف دریا بندری

 

هنگامی که مهر شما را فرا میخواند،از پی اش بروید،گرچه راهش دشوار و ناهموار است.

وچون بالهایش شما را در بر میگیرند،وا بدهید،اگر چه شمشیری در میان بالهایش نهفته باشد و شما را زخم برساند.

و چون با شما سخن می گوید او را باور کنید ،اگر چه صدایش رویاهای شما را بر هم زند،

چنان که باد شمال باغ را ویران میکند.

 

زیرا که مهر در همان دمی که تاج بر سر شما میگذارد شما را مصلوب میکند.

همچنان که می پروراند،هرس میکند.

همچنان که از قامت شما بالا میرود و نازک ترین شاخه ها تان را که در افتاب می لرزند

نوارش میکند،

به ریشه ها تان که در خاک چنگ انداخته اند فرود می اید و انها را تکان میدهد.

شما را مانند بافه های جو در بغل میگیرد.

شما را میکوبد تا برهنه کند.

شما را میبیزد تا از خس جدا سازد.

شما را می ساید تا سفید کند.

شما را می ورزد تا نرم شوید؛

و انگاه شما را به اتش مقدس خود می سپارد تا نان مقدس شوید،بر خوان مقدس خداوند.

 

همه ی این کارها را مهر با شما میکند تا رازهای دل خود را بدانید،

و با این دانش به پاره ای از دل زندگی مبدل شوید.

 

اگر از روی ترس فقط پی ارام مهر و لذت مهر باشید،

پس انگاه بهتر است تن برهنه خود را بپوشانید و از زمین خرمن کوبی مهر دور شوید،

و به ان جهان بی فصلی که بروید که در ان می خندید اما نه خنده ی تمام را،

می گر یید امانه تمام اشک را.

 

مهر چیزی نمی دهد مگر خود را،و چیزی نمیگیرد مگر از خود.

 

مهر تصرف نمی کند،و به تصرف در نمی اید؛زیرا که مهر بر پایه ی مهر پایدار است.

 

هنگامی که مهر می ورزید مگویید ((خدا در دل من است،))بگویید((من در دل خدا هستم.))

و گمان مکنید که میتوانید مهر را راه ببرید،زیرا مهر اگر شما را سزاوار بشناسد شما را راه خواهد برد.

 

مهر خواهشی جز این ندارد که خود را تمام سارد.

اما اگر مهر میورزید شما را باید که خواهشی داشته باشید،زنهار که خواهش ها این ها باشند:

اشنا شدن با درد مهربانی بسیار.

زخم برداشتن از دریافتی که خود از مهر دارید،

و خون دادن از روی رغبت و با شادی.

بیدار شدن در سحر گاه با دلی اماده ی پرواز.

به جای اوردن سپاس یک روز دگر برای مهر ورزی

اسودن در هنگام نیمروز و فرو شدن در خلسه مهر

بازگشتن با سپاس به خانه در پسین گاهان و انگاه به خواب رفتن با دعایی در دل برای کسانی که دوست شان می دارید، با نغمه ی ستایشی بر لب.

 


سه شنبه 20 اسفند ماه سال 1387 | 18 نظر

 
     
 

اولین پست..!!!

 

سلام ما  به همه ی شما دوستای عزیز و گلمون.....

واقعا از همه شما ممنونیم به خاطر این همه لطف و مهری که دارین نسبت به ما

ما از این نگرانیم که نتونیم این همه محبت رو جبران کنیم ولی تلاشمونو میکنیم

کوتاهی تو کارمون بود خودتو ببخشید...

 

....................................................................

من و خانومی میخواییم یه سری مطلب از منابع مختلف و از تجربیات خودمون در حد زندگیمون

با موضعاتی که بدرد زندگی همون  بخوره انشاالله که بخوره  برا تون هر 2روز یه بار توی بلاگ

بزاریم برای استفاده همه هر کدوم از دوستای گلمونم که موضوع خواصی رو دوست داشت

اگه تمایل داشت اعلام کنه تا براش بنویسیم .ایشالا که خوشتون بیاد...

 

اولین پست:

موضوع: روابط زناشویی

برگرفته از کتاب پیامبر و دیوانه نوشته جبران خلیل جبران ترجمه نجف دریا بندری

 

شما همراه زاده شدید و تا ابد همراه خواهید بود.

هنگامی که بالهای سفید مرگ روزهاتان را پریشان میکنند

همراه خواهید بود.

اری شما در خاطر خاموش خداوند نیز همراه خواهید بود.

اما در همراهی خود حد فاصل را نگاه دارید و بگذارید بادهای اسمان در میان شما به رقص درایند.

به یکدگر مهر بورزید اما از مهر بند مسازید:

بگذارید که مهر دریای مواجب باشد در میان دو ساحل روح های شما.

جام یکدیگر را پر کنید،اما از یک جام منوشید .

از نان خود به یکدیگر بدهید،اما از یک گرده نان مخورید.

با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید،ولی یکدیگر را تنها بگذارید،

همان گونه که تارهای ساز تنها هستند،با ان

که از یک نغمه به ارتعاش در میایند.

دل خود را به یکدیگر بدهید،اما نه برای نگه داری.

زیرا که تنها دست زندگی میتواند دل های تان را نگه دارد.

در کنار یکدیگر بایستید،اما نه تنگاتنگ:

زیرا که ستون های معبد دور از هم ایستاده اند،

و درخت بلوط و درخت سرو در سایه ی یکدیگر نمی بالند.

 

....................................................................................

                                                                امید واریم خوشتون بیاد به امید دیدار....


دوشنبه 19 اسفند ماه سال 1387 | 14 نظر

 
     
 

اطلاعیه...........!!!!!!!!!!!!!

 


سلام به همه دوستای گلمون....

یه سلام گرم به گرمای جنوب از طرف من و خانومی به تمام شما دوستای گل تر از گلمون....




چندتا حرف داریم با شماها ....

اول از همه ممنونیم که این همه به ما لطف دارین واقعیتش موضوع از این قراره که.......

15/12/1387 من داشتم تو وبلاگا و وب سایتا تاب میخوردم که به کلم زد یه بلاگ یه کنتور اضافه کنم

ببینم اصلا کسیم به ما سر میزنه یا نه؟

که رفتم سراغ وب سایت وب گذر و کارای کنترو انجام دادم و گذاشتم تو بلاگ که یه امار باور نکردنی رو دیدم توی کمتر از 4ساعت 20تا بازدید کننده اول باورم نمیشد ولی وقتی امار امروزم دیدم باورم شد که هنوزم شما به من و خانومی لطف دارین منم به همین خاطر با خانومی تصمیم گرفتیم که بلاگ و فعال تر کنیم با کمک شما و برای این کار واقعا روی کمک شما دوستای گلمون حساب میکنیم..........

خب دوم اینکه...........

ما قصد داریم برای فعال کردنو به روز شدن بلاگ چندتا کار بکنیم

3تا کارم کردیم تا حالا

1.اضافه کردن لینک دوستای جدیدمونه و کسایی که میخوان لینک بدن

2.اضافه کردن لینک سخن روز که با هر بار باز شدن صفحه یه حرف از بزرگانو نمایش میده

3.اضافه کردن لینک عکس گل که راندوم با باز شدن صفحه یه دسته گل از طرف ما تقدیم میکنه به شما

وووو

................................................

اما....!!!!!!!!!!!!

من و خانومی از شما دوستای گلمون میخوایم که به ما کمک کنین با نظراتون و به ما کمبودایی رو که حس میکنین بگین تا ما تلاشمونو بکنیم برای اینکه بنونیم اون کمبودا رو جبران کنیم

ما میخواییم اینجا رو از این حالت کاملا خوصوصی در بیاریم تا یه بلاگ بشه که همه بتونن توش به ارامش برسن و یکم اگه بتونیم با مطالبمون ارامشی بوجود بیاریم برای همه ادمایی که توی وب دنبال یه محل میگردن برای ارامش ولی این کار کمک شما رو میخواد شما باید به ما بگین که چه جوری ما تلاشمونو میکنیم اما بدون کمک شما نمیشه.............

یکی از کارایی که میخوایم بکنیم عضو کردن دوستایی که دوست دارن به ما کمک کنن اگه مایلین

تو نظرات به ما بگین تا ما دعوتنامرو براتتون ارسال کنیم....



خیلی حرف زدیم خصتتون کردیم ببخشید دیگه

از همتون ممنونم به خاطر همه چیز..............

فعلا خدا نگهدار


شنبه 17 اسفند ماه سال 1387 | 24 نظر

 
     
 

سلام...........

 

سلام سلام سلام سلام سلام سلام ......!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام .........................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

        یه سلام از پنجشنبه 30 آبان ماه سال 1387 تا حالا که دارم باتون حرف میزنم ...... 

 ......................................................................

 

سلام به همه ی دوستا و اشناها و غریبه هایی که اشنا شدن و خلاصه که به همه ی اونایی که این مدت که ما نبودیم اومدنو به خونمون سر زدن دست گل همتون درد نکنه خیلی خوشحالمون کردین هم منو هم خانومی رو که الان اینجا پیشه من خوابه و من به خاطرش اروم کلیدا رو فشار میدمو تایپ میکنم خلاصه که خیلی خوشحالمون کردین............ 

 

خوب حال و احوال دوستام چه طوره به هیچ کس هنوز سر نزدم ایشالا که همه خوبن  

 ما که زیر سایتون خوبیمو زنده ایم شکر......... 

 

.......................................................................................  

 

خب این چند وقت که اپ نکردیم به خاطر گرفتارییای بود که داشتیمو داریم هنوز که  

هر روزم دارن بیشتر میشن ....

من دیگه نمیدونم احل کجای ایرانم یادم رفته کجا دنیا اومدمو کجا بزرگ شدمو شکل گرفتم بسکه از این شهر به اون شهر رفتم دیگه خسته شدم واقعا نمیدونم اگه یه نفر پرسید احل کجایی چی باید بگم به خیلیا میگم اواره ام در به در جادها و شهرا واقعا خسته شدم از کل چیزای گذشتم از کل چیزی که بودم فقط خانومیو عشقش مونده ویه مادر خسته ترو شکسته تر همیشه و یه برادر  

کوچیکتر که همه امیدش به منه با یه خواهر اون سر ایران که دیگه حتی یادم رفته چه شکلیه به لطف داماد عزیز........

از زندگی بابام فقط عذابش مونده برامون...........از این وضع خیلی خسته ام .........!!!!!!!!!!!

 

الان ۴ماهی میشه که سر خاک بابام نرفتم ..............!!!!!!!!!

 

................................................

 

دلم برای همتون خیلی تنگ شده بود اینجا که میام و ارشیو مو ورق میزنم یاد روزهای خوبی مییوفتم که اینجا تو بلاگ اسکای داشتم  با بلاگ ممد اهوازی و با این پست شروع کردم من ممد ممد اهوازی ۱۶ سالمه از اهواز امروز ۲۰ شهریور۱۳۸۲ میشه ۱۷ سالم ........... 

تولد ۱۷سالگیمو اینجا گرفتم ......۱۸سالگیم ..........اینجا عاشق شدم........اینجا دوست پیدا کردم...........تولد۱۹ سالگیم.......اینجا به همه گفتم عاشق شدم و میخوام زن بگیرم...... 

اینجا به همه گفنم۲۰ سالم شده......اینجا به همه گفتم بابام تصادف کرده و مرده....ووووووووو 

دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود............. 

  

................................................

  

خیلی دلم گرفته بود..... 

سبک شدم باهاتون حرف زدم ....... 

مواظب خودتون و بلاگمون باشید تا میام دوباره 

دوستون داریم....... 

                                                       فعلا.......           

                                                                        امضا  

                                                                                 ممد اهوازی و خانومیش

 

.................................................................. 


جمعه 9 اسفند ماه سال 1387 | 13 نظر

 
     
 

نیستی پیشم...

 

 

 

نیمه شب از خوابم پا میشم... 

نیستی پیشم،باز دیوونه میشم 

دوری تو تیشه زد به ریشم 

نیستی پیشم 

 

 

 

خواب دیدم دستت رو گرفتم و همدیگرو ول نمیکنیم.با سرو صدا از خواب پریدم.وقتی چشمامو باز کردم دستمو محکم مشت کرده بودم تا شاید دست تو از دستم بیرون نره.ولی وقتی دستمو نگاه کردم خالی بود....  

 


پنجشنبه 30 آبان ماه سال 1387 | 8 نظر

 
     
 

انتظار...

 

 

  

بعد از چند وقت دوری این صحنه ای هست که دوست دارم پشت در خونه ببینم.هر چند که با این اوضاع وخیم هر روز به جای نزدیک شدن دورتر میشه.ولی بازم منتظرم.به این فکر میکنم که درسته یه هفته پیش قرار بود اینجا باشی،ولی منم صبرم به این کمی ها نیست. 

دوستت دارم عزیز دلم.هر چند که به این زودی وبلاگ رو نمیبینی.


یکشنبه 26 آبان ماه سال 1387 | 3 نظر

 
     
 

زندگی رویایی...

 

   

زندگی رویایی 

 

به این میگن زندگی.بدون وجود هیچ تلفنی البته!


جمعه 24 آبان ماه سال 1387 | 5 نظر

 
     
 

دوری...

 

 

امروز یه هفته بیشتره که اومدم تهران.دلم انقدر برای محمد تنگ شده که حوصلهء هیچ چیزو هیچ کس رو ندارم.کلی زحمت کشیدم اومدم وبلاگ رو درست کردم و قیافش رو یه ذره سرو سامون دادم. 

امیدوارم مشکلات همه حل شه همینطور مشکلات محمد تا هرچه زودتر بیاد تهران که دلم خیلی هواشو کرده. 

دوست دارم محمدم 


یکشنبه 19 آبان ماه سال 1387 | 3 نظر